نوروز مبارک چاپ
تاریخ : جمعه 20 مهر ماه سال 1386
احساس نوروز
فصل جدید ٬ سال جدید شروع می شه.پاک پاک؟؟؟این دیگه دست خودته مهربونم...
ذکر ربنا تا اوج می بردت.
خدای من خودت گفتی هر چی از من بخواین بهتون می دم...پس...
سکوت...
صدای اذان فضای خونه رو پر کرد...
آیدین دست هاش رو دور گردنم حلقه زد : عیدت مبارک! من و ببخش که اذیتت می کنم!
--: نه عزیزم. من تو رو اذیت می کنم....داری گریه می کنی ؟ چته؟
-: نمی دونم. ماه رمضون هم تموم شد...
--: آره به همین آسونی!!
-: همه ثواب کردن و ما ...
--: تو همینکه منو تحمل میکنی ثواب کردی.
چرا اشک هاش تمومی نداشتن؟
اذون تموم شد...ولی دلمون نمی اومد افطار کنیم...حیف!
دارم می فهمم چرا اشکهاش تمومی نداشتن...آخه مهمونی تموم شده٬ دیگه باید برگردیم خونه...نمی شه یه ذره بیشتر بمونیم؟؟




