Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
گره های کوچولو  چاپ
تاریخ : سه شنبه 21 اسفند ماه سال 1386

-:بیا بغلم...بسه دیگه...بسه

--: (بغضی به زحمت بلعیده می شه)

-:خواهش می کنم...بسه...گریه بسه...

--:آخه...(اشک امون نمی ده...پیشونیم تیر می کشه...)

-:ببین با خودت چی کار می کنی! باز سر دردات شروع میشه ها! بسه...به خاطر من...

--: دلم پر غصه است...پر درد ...پر گریه...پر بغض هایی که با فرو بردنشون احساس می کنم رگ های سرم دونه دونه از هم باز می شن...خونریزی!!

بذار آروم بگیرم...خسته ام ...می فهمی ...خسته...خسته از این روزگار ظالم...روزهای تلخی که با دروغ گویی به خودت سعی در شیرین کردنش داری...شیرینی که آخرش دلت رو می زنه...و همه رو بالا می یاری...

شروع کردم به چرایی!! متنفرم از این کار ..ولی مثل احمق ها باز این کار رو کردم

خدایا چرا...چرا یه گره... فقط یه گره از دل گرفتم باز نمی کنی...من که این همه دوست دارم...منت سرت نمی زارم ولی خوب ما هم واسه خودمون کاره ای هستیم..می دونی که منظورم چیه...

این شانس لعنتی ...گند...

دیگه آروم شدم...

حالا آرومم ...فقط کم کم سر درد داره شروع می شه...ولی مهم اینکه من آرومم و سبک...

 

دیگه چرایی در کار نیست...

خدای مهربونم...خدای گلم!...می دونی که من خیلی وقتها خل می شم...می دونی که...به دل نگیری ها!..ما که کاره ای نیستیم...یه بنده خل...می دونی که...خودم می دونم همه کارهات حکمت دارن...خودت گفتی ازم بخواین..من هم که چیزی نگفتم...فقط ازت خواستم...چند تا گره کوچولو باز کن...اصلا سخت نیست...با دندون هم باز می شه!...باشه؟ 

لذت  چاپ
تاریخ : یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386

امروز صبح ساعت یک ربع به هشت در حال سبزی پاک کردن بودم که یکی از بچه ها اس.ام.اس زد که از امروز کارگاه ترویج تغذیه با شیر مادر شروع می شه !!؟؟ الان می گن!!؟؟( اگه اصلا نمی گفت چی؟؟)من هم پرسیدم چه ساعتی ؟؟ چند روز؟؟ ساعت ۸ !! ۴ روز!! دم عیدی کلی کار دارم!!

زنگ زدم به آیدین٬ تا اجازه نرفتنم رو از اون بگیرم و توجیه! ولی ..بسی خیال باطل! گفت: همین الان پا می شی می ری! آخه..آخه نداره!زود باش!

من:

بدو....

 پس از ماهها پشت صندلی دانشگاه نشستن خیلی کیف داشت ..باز چرت و پرت گفتن! خندیدن!

و اما...کارگاه درباره شیر مادر بود و مثل همیشه مدافع سرسختش دکتر ک. شروع کننده اون بود! یادم میاد چند ترم پیش هم وقتی باهاش کلاس داشتم چنان با ذوق از شیر مادر و لحظه به دنیا اومدن نوزاد و در کنار هم بودن مادر و فرزندش صحبت می کرد که انگار خودش این ها رو تجربه کرده ولی حیف که اون یه مرده!

شاید ...نه حتما وظیفه من هم ترویج تغذیه با شیر مادر هست

دو چیز جایگزین ندارد...مهر مادر و شیر مادر

شیر دهی حقی هستش برای مادر...برای مادری که ۹ ماه موجودی رو در وجودش بزرگ کرده ..خودش به تنهایی و هیچکس حق نداره اون رو از حقش محروم کنه! 

لذت شیر دادن مادر و شیر نوشیدن نوزاد لذت ساده ای که باید ازشون بهره مند بشن...همین

دلم نی نی خواست...شاید دلم مامی شدن خواست

دیروز  چاپ
تاریخ : یکشنبه 5 اسفند ماه سال 1386

از دیروز بنویسم یا از امروز؟

دیروز برای من یه روز خوب بود٬ از اونجایی که چهارچرخ تعمیرگاه تشریف داشت و از طرفی برای من نبود اون خیلی سخته ٬اول فکر کردم خونه نشین بشم ولی من! هرگز!

زدم بیرون٬ در حال گردش بودم که بهم زنگ زدن و گفتن اگه می تونم از این به بعد بعنوان مربی ثابت برم باشگاه!!

 خیلی خیلی خوشحال شدم! آخه الان با تموم شدن دانشگاه فکر می کنم کمی تنوع می خوام! البته...خیلی هم سخت نگذشته که حالا استراحت کنم! خلاصه کلی

عصر ...(دیگه ربطی به قبل از ظهر نداره)

کوه پر از برف ...پیاده روی توی گِل(نه گُل)...و رفتن و رفتن ...شاید داشتم توی خواب قدم میزدم...تنهایی قدم زدن برای خل شدن...خل شدن یعنی ذهنت رو هر جوری که دلت خواست هرجایی که دلت خواست بردن٬ دل خواستن هم یعنی لذت بردن و لذت بردن یعنی با خدا خندیدن...

دیروز با خدا خیلی زیاد خندیدم

---------------------------------------------------

هر جا که میری صحبت از دیدن و ندیدن فیلم سنتوری٬  گریستن و گریستن نه برای علی سنتوری برای خودم ..برای خواهر و برادر هام...
دلایل توقیف این فیلم  از نظر من ...البته نه از نظر من ...از نظر کله پوکهایی که ممنوعش کردن که نباید مطرح بشن!

روابط دختر و پسر
 توی خونه ای که مجلس روضه هست و حرف امامان٬قلمی پیدا نمی شه( نگو!! )....قلم مظهر فرهنگ...و فقط یه بچه اون رو داشت...

 برادر علی سنتوری حتی یه نخ سیگار هم نمی کشید ولی همه جور قرص اعصاب می شناخت و مصرف می کرد !! و البته تو خونه ای از جنس نور!؟ چه طور پسری نتونه با ۴۰ سال سن تصمیم بگیره!! آزدای پس چی شد!؟ حتما هست شما نگران نباش!

پسره می گه: می دونی بابا چقدر پول داره؟...از کوچولویی این یادمه که اگه کسی مسلمون واقعی باشه نمی تونه خیلی پولدار بشه!! حالا از بد روزگار این آقای پولدار رئیس اتحادیه بلورفروش هاست!

نشون دادن سنتور افسونگر در حال نواختن! ایراد داره؟؟!!